تبليغاتX
گروه اوتلندیش / Outlandish - "Beyond Words

گروه اوتلندیش / Outlandish

"Beyond Words


اين هم يه ترانه ي فوق العاده زيباو پرمعني از اوتلنديش !
بشنويد و تفاوت رو احساس کنيد تا معلوم شه Outlandish يعني چي ؟

دانلود ترانه

"Beyond Words"

وراي کلمات

(feat. Burhan G)

 

With my right foot first

اول با پاي راستم

I stepped into the holy mosque

در مسجد الحرام قدم گذاشتم

Upon the cold white marble

بر فراز سنگ مرمرين سفيد

Where day and night people sat worshippin', praying

جايي که مردم روز و شب مي نشستند ، نماز مي خواندندو عبادت مي کردند

Right and left the mosque being cleaned

چپ و راست مسجد تميز شده بود

Shinin' not a particle of dust

بدون حتي ذره از غبار، مي درخشيد

The carvings of marble, the plates of gold

حکاکي هاي مرمرين، لوحه هاي طلا

The symmetry of the whole mosque

قرينه سازي هاي تمام مسجد

Yeah the largest of it all

بله و بزرگتر از همه اينها

The came the grandest of the whole

عظيم تر از همه

The big beautiful house of Allah

خانه زيبا و بزرگ الله

Covered with black cloth and gold leaf writin'

پوشيده با پرده اي مشکي و ورقه هايي که روي آن با طلا نوشته شده

My life flashed passed me, the good and the bad

ناگهان تمام زندگي ام در يک لحظه از جلو چشمانم گذشت، کرده هاي خوب و بدم

Such a feeling my brother, never ever felt I had

چه احساس عجيبي برادرم، تا به حال هرگز چنين حسي نداشته ام

A special bondage to the almighty

احساس مخصوص بنده خداوند بودن

A sudden chill in me

ناگهان سردي مرا فراگرفت

Lookin' around the large floor was filled with unity

به اطرافم به زميني که يکپارچه از مردم پر شده بود

Circling the beautiful house

مردم به دور خانه خدا حلقه زده بودند

Chanting, people sitting, prayin' for forgiveness

مردم نشسته بودند مناجات مي کردند و براي آمرزش گناهان دعا مي کردند

Prayin' to do better I witnessed

در حال دعا شهادت دادم که عمل صالح انجام دهم

Takin' a deep breath, tears was runnin'

نفس عميقي کشيدم، اشکانم سرازير مي شدند

I ran around the black house, the ancient black house

به دور خانه سياه پوش دويدم، خانه باستاني سياه پوش

Built by Ibrahim, peace be upon him, circlin' 24 no doubt

خانه اي که توسط حضرت ابراهيم عليه السلام بنا شد، بي هيچ شکي 24 بار به دور آن چرخيدم

I got closer, as did my heart, as did my soul, amazing

نزديک تر شدم، چنانکه قلب و روحم نزديک تر شد، شگفت انگيز بود

How everyone had their attention only on worshippin'

که چگونه هر کسي فقط و فقط تمام توجهش به پرستش است

All concerns forgotten, focused on prayin'

تمام نگراني هايم فراموش شدند، تنها بر روي نيايش تمرکز مي کردم

Forgettin' everything matters and happenings just giving

همه چيز را فراموشم کردم، هر اتفاقي که تا به حال افتاده بود

I looked up in the sky thanking Allah for this journey

به آسمان سر بلند کردم و خدا را براي اين سفر شکرگزاري کردم

Sayin': I swear I didn't schedule to be here this early

گفتم: خدايا من برنامه ريزي نکرده بودم که به اين زودي اينجا باشم

I thought I'd come here like pops in my forties and fifties

من فکر مي کردم که من مانند شيوخ در 40 يا 50 سالگي اينجا خواهم بود

And the doe I paid for the ticket, was meant for some hobby

و پولي که براي خريدن بليط پرداختم فقط براي اين بود که به اينجا بيايم  تفريحي کنم

But who am I to say if I will be alive tomorrow

ولي من که هستم که بگويم آيا فردا زنده خواهم بود؟

Or 20 years from now, will my health be able to follow

يا 20 سال ديگر انقدر سالم هستم که بتوانم پيرو و تابع باشم ؟

For a moment I pictured my self 6 feet deep

براي لحظه اي خودم را در عمق 6 فوتي زيرزمين تصور کردم

In the cemetery, my corps in the same white sheets

در ميان قبر، بدنم را در کفن سفيد ديدم، مانند همين لباس سفيد احرام

Allah holds the master plan and it's already written

سرنوشت ما به دست قادر الله نوشته مي شود، همانطور که هم اکنون نوشته شده است

The pens are withdrawn, the pages are dry... it's written!

قلمها به کناري گذاشته شده اند، کاغذها خشک شده اند .... سرنوشت ما به تحرير درآمده !!!

Looking back on my life

به زندگي گذشته ام مي نگرم

Life that's gladly been given to me

زندگي که با سرور و شادي به من داده شد

Open my eyes and embrace the smile

پس چشمانم را باز مي کنم و لبخند زندگي را در آغوش ميگيرم

Given to you & I

که به من و تو (از جانب خدا) هديه شده است

 

With my right hand I open the door

با دست راستم در را باز مي کنم

My mom welcomes me with a newspaper and a letter

مادرم با يک روزنامه و يک نامه به من خوشامد مي گويد

I see pictures of my father fetched down by shots

عکس پدرم را مي بينم که با عکسها به من برگردانده شده

In that moment I'm only waiting

در اين لحظه من تنها منتظرم

For my tears to fall, I'm prepared

تا اشکهايم فرو ريزد، من آماده ام

But to my surprise my eyes are dry and my soul is calm

ولي براي شگفتي من ، چشمانم خشک است و روحم آرام است

In my whole body there's no sign of grief for a forgotten person

در تمام وجودم هيچ نشاني از غم کسي نيست که فراموش شده باشد

Staring outside, there was something I realized

به بيرون خيره شدم، چيزي را تشخيص دادم

Tomorrow the sun will rise, and together

فردا خورشيد طلوع خواهد کرد، و ما با هم

Will see the beauty of eternity

زيبايي ابديت را خواهيم ديد


 

I go out, take a walk and clear my thoughts

بيرون مي روم و کمي پياده راه مي روم، و افکارم را پاک مي کنم

The anticipated feeling would be suffering or something similar

اگر اجازه دهم احساساتم پيش بيني کنند آزارم خواهند داد

I ask God to be merciful in the final hours

پس از خدا مي خواهم که در اين ساعات آخر رحمتش را بر من ببخشد

Looking back on my life

به زندگي گذشته ام مي نگرم

Life that's gladly been given to me

زندگي که با سرور وشادي به من داده شد

Open my eyes and embrace the smile

پس چشمانم را باز مي کنم و لبخند زندگي را در آغوش مي گيرم

Given to you & I

که به من و تو هديه داده شده

Looking back on my life

به زندگي گذشته ام مي نگرم

No regret only the sweet journey

هيچ پشيماني در کار نيست، زندگي سفر شيريني بود

Lessons from the simple steps

Taking by you & I

من و تو از هر قدم ساده اي آن درسي ياد گرفتيم

 

 

With my right hand first

اول با دست راستم

I open the door to the room where my woman gave birth

در اتاقي را که همسرم در آن

To my first born son

اولين پسرمان را به دنيا آورده باز مي کنم

Only minutes before

تنها چند دقيقه قبل

I was in the waiting room, nervous

من در اتاق انتظار بودم، عصبي و ناآرام

Moms giving me comfort

مادرم به من آرامش مي داد

Family support

خانواده ام حمايتم مي کردند

As I approached I could hear him crying

نزديک تر که شدم توانستم صداي گريه اش را بشنوم

I didn't notice

من متوجه نشدم

That my tears were running

که اشکهايم جاري شده اند

Pictured myself for a moment in the arms of my father

براي لحظه اي خودم را زمانيکه در بازوان پدرم بودم تصور کردم

Flashback to the bended shoulders

فلاش بک به بازوان خميده

On which I'd sit

که من بر آن نشستم

Grabbing his finger

انگشتانش را چنگ زدم

Taking my first step

اولين قدم هايم را برداشتم

Would I become like him?

آيا من هم مانند پدرم خواهم شد؟

After a certain age bottle up

بعد از گذشت چند سال از احساساتم جلوگيري کردم

Stop showing love

از نشان دادن عشقم جلوگيري کردم

But cold handshakes throughout the years

در طول سالها به سردي با هم دست دادن

Replaced by hugs

جايگزين در آغوش گرفتن شد

 

Father whispered in his ears

.. پدر در گوشهايش زمزمه کرد

The family was gathered

همه خانواده جمع شده بودند

Pictures were taken

از هم عکس مي گرفتند

My hands still shaking

دستانم هنوز مي لرزيد

My joy was beyond words

لذت و شعف من ماوراي کلمات بود

Him in my arms

نوزادم در بازوانم بود

3 generations of tears running so calm

سه نسل اشک بر صورتم جاري شد

He came with Gods blessing and grace so we named him Faizan

کودکم با رحمت و لطف خدا آمد پس ما نام او را فايزان (رستگار، فائز) گذاشتيم

If I worship U in fear of hell, burn me in it

اگر تو را براي ترس از جهنم پرستيدم، مرا در آن بسوزان

And if I worship U in hope of paradise, exclude me from it

اگر تو را به اميد بهشت پرستيدم، مرا از آن محروم کن

But if I worship U for Your own being

ولي اگر تو را براي وجود خودت پرستيدم

Don't withhold from me Your everlasting beauty

زيبايي ابديت را از من دريغ نکن

If I worship U in fear of hell, burn me in it

And if I worship U in hope of paradise, exclude me from it

But if I worship U for Your own being

Don't withhold from me Your everlasting beauty

 

ترجمه  :  کلوپ اوتلندیش

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 20:37  توسط مهدي جهانگير - مجید واحدی   |